



در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حال و در چنین تنگدلی
جا کرده محبت تو چندان که مپرس...
برچسب: اشعار, نویسنده: یاسین باقری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:51
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كــــاش برگ آخر تقويم عشق
خبر از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت
كاش ميشد عشق را تفسير كرد
دست و پاي عشق را زنجير كرد
با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب کهنه کم کم می فروخت
در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گلفروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت
برچسب: نویسنده: یاسین باقری تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:19
(( گنج )) (( جنگ )) میشود ،
(( درمان )) (( نامرد )) و
(( قهقهه )) (( هق هق )) !!
ولی (( دزد )) همان (( دزد )) است
و (( گرگ )) همان ((گرگ )) ...
آری نمی دانم چرا (( من )) (( نم )) زده است
و (( یار )) (( رای )) عوض کرده است .
(( راه )) گویی (( هار )) شده
و (( روز )) به (( زور )) میگذرد،
(( اشنا )) را جز در (( انشا )) نمیبینی
و چه ((
برچسب: وارونه, نویسنده: یاسین باقری تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:19
برچسب: مریم, نویسنده: یاسین باقری تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:19
برچسب: قشنگ, نویسنده: یاسین باقری تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 11:19